محمد مفيد مستوفى بافقى

386

جامع مفيدى ( فارسى )

بود سيب ذقن نقل مى تحقيق عارف را * بيابان حرم را بر سر چاه است منزلها و به جانب وطن مألوف توجه نموده در ضمان امان حضرت ملك منان نزديك به يزد رسيد . از نسيم مژدهء وصول مقدم آن فاضل خجسته سيما گلهاى خاطر علما و فضلا و دوستان باوفا شكفته مضمون اين مقال بر زبان حال و قال ايشان گذشت ، مصراع : چشم روشن شد كه نور ديدهء ما مىرسد و بعد از وصول به دار العباده در جمعات به شغل موروث قيام نمود ما بقى اوقات فرخنده ساعات را به تحصيل فضايل و تحقيق مسايل گذرانيده همت بر اكتساب سعادت اخروى مىگماشت و در ليالى تعطيل از درس و مباحثه مجالس حضرات عاليات و اكابر عالىدرجات را به نور حضور روشن ساخته [ 294 الف ] در كمال شكفتگى و بشاشت با ايشان صحبت مىداشت - چنان كه بزرگان اشاره به آن نموده‌اند ، شعر : صحبت ياران غنيمت دان كه نقد زندگى * خاصه از بهر نثار صحبت ياران خوشست خوش بود بهر تماشا گلشن عمر عزيز * وان تماشا هم به ديدار هواداران خوشست و چون محال است كه سپهر غدار درين مرحلهء ناپايدار ارباب فضل و افضال را آسوده و برقرار گذارد در شهور سنهء سبع و ستين و الف هجريه نبويه بر بستر ناتوانى افتاد و معالجه و مداواى حكما و اطبا مفيد نيفتاده كار از ترتيب اغذيه و اشربه درگذشت . داعى « وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ » نداى « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ » به گوش هوشش رسانيد و او به طيب نفس اجابت نموده به ضيافت خانهء « فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ » خراميد . نهال ثمربخش گلزار فضل به صرصر فنا از پاى درافتاد و آفتاب برج اوج كمال روى به حضيض و بال نهاد ، بيت :